![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 10:51 توسط امیر |
|
|
ماه رمضان شدمی ومیخانه برافتاد
ماه رمضان بر شما مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 11:10 توسط امیر |
|
|
قبل از اینکه به کربلا برسیم همش فکر میکردم و قتی رسیدم اونجا توی اولین نگاهم به حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) چه حسی دارم.وقتی رسیدم،برای اولین بار نگاه به حرم ها انداختم و وارد حرم شدم خوب البته خیلی خوب بود ولی اون حالت و احساسی رو که فکرشو میکردم نداشتم یا بهتره بگم حس غیرمنتظره ای به من دست نداد و تکونی نخوردم.چند روز گذشت.نجف،کاظمین و چند جای دیگه رفتیم. حالا موقع خداحافظی و برگشتن بود.من از سر شب تا ساعت 3 شب توی حرم امام حسین بودم.ساعت 3 بود که آخرین زیارت رو کردم و به هتل برگشتم.تا یه کم بخوابم آخه ساعت 6 صبح باید به سمت ایران حرکت میکردیم.وقتی خوابیدم با خودم گفتیم وا!!! من چرا اومدم خوابیدم چرا این دو سه ساعت رو از دست بدم و بگیرم بخوابم؟ همون موقع پاشدم و دو باره به سمت حرم رفتم. و چقدر خوب شد که این کار رو کردم. این بار با تمام دفعات قبل که اومده بودم فرق داشت.اون حسی رو که دنبالش بودم بهش رسیدم.خیلی لحظه های قشنگی بود.دیگه ساعت نزدیک 6 بود و باید برمیگشتم. تو بین الحرمین بودم شادی غیر قابل وصفی منو فرا گرفته بود و اشک امونم نمیداد به گنبد و گلدسته های حرم امام حسین(ع) نگاه میکردم یه چرخ میزدم اون طرف حرم حضرت عباس(ع).هیچ وقت اینقدر سبک و شاد نبودم و هیچ وقت اینجور اشک نمیریختم.راه افتادم که به سمت هتل برم خداحافظی کردم ،یه تیکه از راه رو رفتم نتونستم برگشتم بین الحرمین. یه کم موندم باز ره افتادم به سمت هتل نتونستم برگشتم بین الحرمین.این اتفاق 3بار افتاد تا یکی از دوستان منو دید بهم گفت که داره دیر میشه الان حرکت میکنن دستمو گرفت ره افتادیم هرچند لحظه یک بار پشت سرمو نگاه میکردم و حرم ها رو نگاه میکردم تا اینکه از پیچ خیابون گذشتیم و دیگه اون گنبد ها و گلدسته های زیبا رو ندیدم. حالا چقدر دلم برای اون لحظه ها تنگ شده...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 11:4 توسط امیر |
|
|
فرامرز اصلانی Cm............G7...............G.................Fm.................C7....................Cm آدم که یاد ، گذشته هاش می یفته............چشمونش از گریه اشک آلود می شه Cm..............G7............G.....................Fm.............C7........................ تصویری از روزهای رفته می بینه..............که در اون هر چهره ای نابود میشه Cm........................C#.....................Fm...............C7..................... هر پرستویی که به سویی می پره................خبر پایون فصلی رو می بره Cm.................................C#......................Fm...............C7................. هر گل تازه ای که چشم باز می کنه..............به خودم میگم که این نیز می گذره Cm.............................C#......................Cm.....................C# می گذره...........می گذره...............می گذره..................می گذره Cm..............G7............G....................Fm...............C7............Cm کوچه های خاکی تهرون قدیما..................پر ز آواز نـشـاط بـچـه ها بـود Cm.............G7................G......................Fm..............C7............... شهر فرنگی تو اون دنیای کوچک.............قصه هاش شیرین ترینه قصه ها بود Cm.....................C#.......................Fm.............C7................... هر پرستویی که به سویی می پرید...............خبر آغاز فصلا رو می شنید Cm.....................C#........................Fm..................C7................ هر گل تازه ای که چشم با می نمود............شاهد روزای خوب کودکی بود Cm........................C#.....................Cm..............................C# کودکی بود...............کودکی بود..............کودکی بود..........کودکی بود
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 10:12 توسط امیر |
|
|
راهنمای ریتم 4/4 این ریتم از هفت ضرب تشکیل شده..... که تمام ضربها باانگشت..I ...به غیراز ضرب چهارم با انگشت...P ...زده می شود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:33 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:13 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 خرداد1388ساعت 9:47 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 10:58 توسط امیر |
|
عمو نوروز کم کم داره از راه میرسه و حاجی فیروز یا حاجی پیروز منادی سنتی نوروز ماست اینو میدونه و راه میفته تو خیابوناو میخونه:
حاجی فیروزه سالی یه روزه همه میدونن منم میدونم عیدنوروزه بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن اینجابشکنم یارگله داره اونجا بشکنم یارگله داره! خلاصه منم پیشاپیش فرا رسیدن نوروز را به شما تبریک میگم.شاد باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 11:5 توسط امیر |
|
|
ايرانيان كهن بر اين باور بوده اند كه" فرورهاي نياكان" در آغاز اين روز چهار شنبه سوري به زمين مي آيند و بركت و نيك روزي را براي خاندان خويش به ارمغان ميآورند و براي راهنمايي اين فرورها ايرانيان بر سر در خانههاي خويش آتش ميافروختند و شعلههاي اين آتش را از آتشدان خانه فراهم ساختند تا فرورها بتوانند خاندان خويش را بيابند .
چه زود میگزره بازم یه چارشنبه سوری دیگه از راه رسید. نوروز ، از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایی است و عید نوروز، بزرگ ترین و طولانی ترین عید ملی ما ایرانیان محسوب می شود. تمام مردم این سرزمین اعم از بزرگ و کوچک، دارا و ندار، با هر عقیده و مذهب، با هر زبان و نژاد و هر کجا که باشند، در اجرای مراسم نوروز، با شوق و علاقه واحد و مشابه شرکت می کنند. در طول ایام عید، شور و شوق عمومی به اوج می رسد و مراسم عید در طول دو هفته، به زندگی همگان هیجان خوشایندی می بخشد. عید نوروز، عید اصیل ایرانی و میراث زرتشتی است. در دنیای آریایی، شادی، نعمت فوق العاده ای محسوب می شود. در کتیبه های داریوش شادی را به اندازه آفرینش دنیا، برای انسان مهم می شمارند.این عید همانند هر جشن زرتشتی دیگر، به همراه موسیقی، آواز و شادی است. قبل از عید ، مراسمی چون: خانه تکانی، چهارشنبه سوری، قاشق زنی و فال گوش ایستادن، زیارت قبور پنجشنبه آخر سال، آتش بازی و ... انجام می شود . ترين آداب مربوط به چهارشنبه سوري، برافروختن آتش و جستن از روي آن است. اين کار عصر سه شنبه انجام میشود.
با تعدادی از سنت های چارشنبه سوری آشنا بشیم: آجیل چارشنبه سوری:آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فسلفه عميقي دارد . آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانههاي خوردني و رستني هايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت ميگيرد . در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي آراسته از هدايا و دهش هاي خاك است كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد ميكند . قاشق زنی:ايرانيان كهن در شب چهار شنبه سوري براي پذيرايي ازفرورها كه در اين شب به زمين فرود ميآمدند، غذاهايي بر بام ميگذاشتند و آيين قاشق زني تمثيلي از رسيدن اين ميهمانان و گرسنگي آنهاست . فرورها موجودات نامحسوسي بودهاند و اين مراسم بيشتر توسط پسرهاي جوان انجام ميشد، آنها براي ناشناخته بودن چادري به سر ميكردند و سعي ميكردند ناشناس بماند و با قاشق زدن سعي ميكردند كه غذايي آسماني كه براي فرورها در نظر گرفته شده بود به عنوان فديه دريافت كنند كه اين فديه بيشتر آجيل مشگل گشا بود . فال کوزه:در اين شب بسياري از خانوادههاي روستايي فال كوزه ميگرفتند . كوزهاي نو فراهم ميكردند و اساس اين فال بر آيين فرورها بود ؛چرا كه فرورها از ميهمانان آسماني بودند كه از گذشته و آينده خاندان خويش با خبر بودند. اين مراسم به اين شكل برپا ميشد؛ بر روي كاغذ شعري مينوشتند و درون كوزه و كوزه را نيز در تنور ميگذاشتند و فردا صبح دختري نابالغ كاغذي را به نيت تك تك اعضا خانواده از اين كوزه برميداشت . ايرانيان به اين فال ارزش زيادي ميگذاشتند و معتقد بودند كه فرورها به خاندان خود هرگز پاسخ بد نميدهند. فال گوش:اين رسم بيشتر مورد توجه دختراني كه هنوز ازدواج نكردهاند، قرار ميگرفت .آنها كليدي را با خود به بيرون ميبردند و بر سر چهار راهي در گوشه ميايستادند و كليد را زير پاي خود ميگذاشتند و چهار راه نمادي از گذرگاه و كليد نيز نمادي از گشايش كار است و دختران با اين كارميخواستند گشايشي در زندگي آنها ايجاد شود . البته روايت ديگري نيز پيرامون مراسم وجود دارد كه چند زن يا دختر جوان نيت ميكنند و پشت ديواري ميايستند و به حرفهاي رهگذران گوش ميدهند و با تفسير حرفهايي كه ميشنوند، پاسخ نيت خود را ميگيرند . کوزه شکني: يکي ديگر از مراسم مخصوص چهارشنبه سوري آن بوده که کوزه کهنه اي را برمي داشتند و در آن مقداري نمک و ذغال و سکه ده شاهي مي انداختند و هر يک از افراد خانواده يک بار کوزه را دور سر مي چرخاند و نفر آخري آن کوزه را از پشت بام، به کوچه مي افکند و مي گفت: «درد و بلاي ما بره توي کوزه و بره توي کوچه.» آش ابو دردا:خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال (آش ابودردا) يا (آش بيمار) مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند. از مراسم دیگر این بود که بوتههاي خشك را از بيابانهاي اطراف جمع ميكردند و با شتر به شهر ميآوردند و در محلات مختلف ميچرخاندند . پس از غروب خورشيد، بوتههاي خشك و اسباب و اثاثية كهنه و شكستههاي را كه پس از خانهتكاني بيرون گذاشته شده بود، جمع ميكردند و با آنها آتشي درست ميكردند كه همه بايد از روي آن ميپريدند و ميخواندند : سرخي تو از من، زردي من از تو .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 10:53 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من امیر (آرمین)
متولد هفتم دی ماه در خمین و دانش آموخته رشته تحصیلی الکترونیک.پسری با احساس، عاشق خنده، مسافرت ومهمونی. از بچگی نقاشی و موسیقـــــــــی رو دوست داشتم نقاشی کشیــــــــدن من فقط تا اول راهنمایی ادامه داشـــــــت از اون موقع به بعد دیگه نقاشی نکشیدم. گفتــم که به موسیقی و ساز علاقه زیادی داشتم ولی چیزی از اونا نمی دونستم. اول دبیرستان بودم که یه گیتار گرفتم با یه کتاب آموزشی. کلی کتابو خوندم ولی چیزی نفهمیدم.تا این که رفتم کلاس .یادم هست که اولین استادم نابینا بود .بالاخره بعد یه مدت کلاس رفتن تونستم نت خونی رو یاد بگیرم و چندتا آهنگ بزنم .بیشتر دیگه خودم تمرین میکردم تا اینکه دانشگاه رفتم .اونجا با سازای دوستام مثل نی سه تار،کمونچه و تنبور آشنا شدم. شروع کردم یاد گرفتن نی . البته استادم دوستم مصطفی بود. تا اومدم صداشو در بیارم سر دوستای هم اتاقیمو بردم .ولی صداشو در اوردم بعد مدتی تونستم اهنگها رو باهاش دربیارم و بزنم.احمد کمونچه میزد از اونم خوشم اومدو بعداُ با کمونچه یکی دیگه از دوستام یه کمم کمونچه یاد گرفتم .همینطور سه تار که ساز میثم بود توی این وبلاگ چند تا از اهنگ های ایرانی رو با ریتم و اکورداشون گذاشتم. |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته ها ریتم و آکورد گالری عکس نت خوانی |
| پیوندها |
|
RSS
|